این مطلب ۱۵۲ بار خوانده شده

درباره ما

نسخه مناسب چاپ

بسم رب شهدا نمیدونم از کجا شروع کنم اما یه جذبه ای میگه از شلمچه شروع کن... هنوز احساس میکنم یه چیزایی رو شلمچه جا گذاشتم یعنی یه چیزایی رو پیدا نکردم..دنبال خیلی چیزا اومده بودم اما... خاک شلمچه یه جورایی آدم رو جذب میکنه.یه نیرویی داره یه نیرویه قوی یه چیزی شبیه نیروی جاذبه زمین.وقتی سجده میکنی یه احساسی بهت میگه اونجا وسط زمینه نه اصلا زمین چیه یه تیکه از بهشته. اونجاست که احساس میکنی یه عده ای شهید یه جایی اون دوروبر دارن نگات میکنن. اون وقته که برمیگردی و به خودت نگاه میکنی اونوقته که میفهمی اون جاذبه ابهت شهیده.شهیدها یی که نمیدونی ونمیشناسی حتی درکشون هم سخته. اما میدونی یه روزی به خاطره تو اینجا بودن!به خاطره تو!!! اونوقته که یاد امام زمان(عج)میافتی ومیگی آقا!میبینی اینهمه برامون از شهید میگن از هدفش ازخواسته اش. اما به یه دقیقه نکشیده که صدای زنگ گوشی دوستت رو میشنوی که از ترانه اش معلومه که از شهیدوهدفش وباورش هیچی نفهمیده. آقا ببین دشمن تو قلب جووناست(اونجا لونه کرده) آقا بیا ببین بیابگو بیاراهو نشون بده.آقا بعداز امام خیلی ها نامردی کردن خیلی ها به خامنه ای پشت کردن .آقا عکس امام رو پاره کردن آقا... اونوقته که میفهمی آقا باید بیان اونوقته که از ته دلت فریاد میزنی اللهم عجل لولیک الفرج